احمد على خان وزيرى

54

جغرافياى بلوچستان ( فارسى )

دامغانى بود . چون ابراهيم خان قاجار خلف مهديقلى خان و او پسر محمّد حسن خان بود ، محمّد قاسم خان از زمان كودكى در خدمت ابراهيم خان [ 215 ] بود . هنگامى كه خان ملقّب به ظهير الدّوله گرديد و به حكمرانى كرمان مأمور شد در سلك چاكران ايشان منسلك بود ، مدّعى حكومت بم و نرماشير و سردارى بلوچستان بود تا در اين اوقات از مواضعهء « 1 » ابو القاسم خان و مهراب خان مطلع شده به عرض ظهير الدّوله رسانيد . چون سخن صدق بود ، مؤثر افتاد و ابو القاسم خان از حكومت بم و سردارى بلوچستان معزول [ 216 ] و محمّد قاسم خان منصوب و ملقّب به سردار گرديد . در زمستان سنهء هزار و دويست و سى و دو خود ظهير الدّوله با استعدادى وافر و سپاهى متكاثر از شهر كرمان از راه جيرفت و رودبار عزيمت بلوچستان نمود و محمّد قاسم خان با قشون ابوابجمعى از بم به جيرفت به موكب ظهير الدّوله پيوست و سردارى لشكر موكول به رأى و رؤيت او گرديد . مهراب خان كه از نهضت ظهير الدّوله [ 217 ] مطلع شد ، رجال ايلات تبعه بمپور را در قلعه جمع نموده و به تدارك و تهيّه‌دارى مشغول گرديد . بعد از آنكه نيم فرسنگى قلعهء بمپور مخيّم سرادق « 2 » ظهير الدّوله گرديد ، فرداى آن روز جيش پرطيش كرمان مأمور به يورش شدند . مهراب خان هم با دو هزار نفر پياده و جهاز سوار از قلعه بيرون آمده جنگ درپيوست . در همان روز پاى مهراب خان گلوله خورد ، مراجعت به قلعه نمودند . ديگر قلعه‌گيان [ 218 ] مبادرت به جنگ بيرون ننمودند . اردو هم از نيم فرسنگى كوچ و در ظاهر قلعه نشستند . شهباز خان بزمانى و سعد خان چانپى با گروهى انبوه از پياده و شترسوار به اردو ملحق و شرفياب حضور خان و مورد التفات و مشرّف به تشريف گرديدند . مثل ابطال كرمان در محاصره و پيش بردن سنگر قيام و اقدام نمودند . مجملا بعد از بيست و چهار روز محاصره سعيد خان رودبارى [ كه ] برادر زن مهراب خان [ 219 ] بود و با قشون رودبار ملازم موكب خان داوطلب شده كه به قلعه رفته مهراب خان را به حضور آورد و بعد از اذن با سيد محمّد بيگ يساول « 3 » به قلعه

--> ( 1 ) . مواضعه : كنايه از هم‌عهد شدن است . ( 2 ) . سرادق : خيمه ، سراپرده . ( 3 ) . يساول : سوارى كه ملازم امرا و رجال بزرگ باشد .